على محمدى
166
شرح اصول استنباط ( فارسى )
خداوند عالم است كه ماموربه و واجب است و ديگرى سجده براى غير خدا است كه حرام و منهى عنه است واحد بالشخص عبارت است از شيئى جزئى خارجى كه قابل صدق بر كثيرين نيست و بحث در اين قسم است كه آيا اجتماع امر و نهى در چنين واحدى جايز است يا خير ؟ ( مثالش خواهد آمد ) . 3 - كلمهء ذى جهتين : شيئى واحد شخصى گاهى داراى جهت و عنوان واحدى است فى المثل صلوة در دار غصبى از جهت صلوتيت داراى امر و از همان جهت داراى نهى باشد و هكذا غصبيت بما هى غصبية اين قسم قطعا محال و ممتنع است و اجتماع نقيضين است كلام در موردى است كه شيئى واحد داراى دو جهت و عنوان مختلف باشد كه از جهتى مأموربه و از جهت ديگر منهى عنه باشد آيا در چنين موردى اجتماع امر و نهى جايز است يا نه ؟ مثال : صلوة در دار غصبى يك عمل خارجى معينى است كه معنون به دو عنوان و موجه به دو جهت است يكى عنوان صلوتيت و ديگرى جهت غصبيت بحث در اينست كه آيا همين عمل واحد ممكن است از آن جهت كه صلوة است داراى امر و از آن جهت كه غصب است داراى نهى فعلى باشد يا ممتنع است ؟ 4 - مع المندوحة : منظور از مندوحة تمكن و راه فرار از غصبيت است . بيان ذلك : گاهى انسان مىتوانست وارد ارض غصبى نشود ولى بسوء الاختيار وارد آن مكان شد ( مثلا ديد پارك يا تفريحگاه خوبى است اعتنا به نهى لا تغصب نكرده وارد شد ) و بعد كه وارد شد باز از خروج از آنجا متمكن است و مىتواند در خارج دار غصبى در حالى كه هنوز وقت باقى است نماز بگذارد ولى بسوء الاختيار مجمع العنوانين يعنى صلوة در دار غصبى را انتخاب كرد كه هم عنوان صلوتى صادق است و هم غصبيت و گاهى بسوء الاختيار وارد شده ولى وقتى ملتفت